توی قاب خیس این پنجره ها ... عکسی از جمعه ی غمگین می بینم ... چه سیاهه به تنش رخت عزا ... تو چشاش ابرای سنگین می بینم ...
جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه ...

از جمعه ها بدم می آید. سینمای ایران در آخرین جمعه ی تیر امسال بی خسرو شد. حالم از جمعه ها به هم می خوره ...
وقتی خبر درگذشت شکیبایی را در سایت "سینمای ما" دیدم شوکه شدم. او رفت. این واقعیت تلخ را باید پذیرفت. بازیگران بزرگ سینمای ایران یکی یکی پرواز می کنند و علاقه مندان به سینما چاره ای ندارند جز آنکه فیلم های آنها را دوباره ببینند و به یاد روزهایی که این سینما با بازیگرانی مثل شکیبایی در اوج خود بود اشک بریزند.
خسرو شکیبایی تمام انرژی اش را روی نقش می گذاشت، مثل خدایی که در کالبد انسان دمید، از روح خودش در جسم بی جان کاراکترهایی مثل هامون و ... دمید. شکیبایی نقش را طوری بازی می کرد که تماشاگر عاشقش می شد، با خنده هایش می خندید و با گریه هایش می گریست. شکیبایی با بازی های فوق العاده اش در سینمای ایران جاودانه شد. او چهره ی جذاب ستارگان امروز سینمای ایران را نداشت و چشم رنگی نبود. خسرو شکیبایی فقط یک بازیگر بود، یک بازیگر کامل.
پیام رضا کیانیان به مناسبت درگذشت خسرو شکیبایی
پیام بیتا فرهی به مناسب درگذشت خسرو شکیبایی
این وبلاگ به خاطر پرواز ابدی خسروی همیشه محبوب و جاودانه به مدت هفت روز آپدیت نخواهد شد.
(فرهنگ بزرگ سخن)
هماز: بدگو، سخن چین، عیب جو
یکه چین: گل چین، دست چین
دمّامه: زن بدجنس و بدذات
پشم علی شاه: (طنز) به درویشان یا کسانی که از درویشی تنها ظاهری دارند گفته می شود.
(فرهنگ لغات عامیانه - جمال زاده)
سگ حسن دله: آدم هرزه پا و بی بندوباری که به همه جا سر می کشد و در هر کار دخالت می کند و خود را محدود به هیچ قید و بندی نمی داند.



